پینکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِمر.) (عا.) چُرت، خواب سبک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِمر.) (عا.) چُرت، خواب سبک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پینکی . [ ن َ ] (اِ مرکب ) حالتی که برای شخص خواب گرفته نشسته یا ایستاده دست دهد که سرش پیاپی فرود آید از خواب و سپس از خواب جهد و سر راست کند. غنودنی باشد سبک و آنرا بعربی سنه گویند. (برهان ). چرت . ثَقْلة. ثَقَلة. مقدمه ٔ خواب و این بیشتر تریاکیان را باشد. (آنندراج ) وسن . وسنة.سنة. هوجل . چرت اول خواب . سبات . نعاس . حرکت سر و گردن خفته ٔ برپا یا نشسته بسوی زیر. گرانی در سر آنگاه که خواب غلبه کند. جوده . (منتهی الارب ) : ربط همچون پینکی و پوست با هم داشتیم خورد بر تریاک او تا خوردم از تریاک او. واله هروی . (پوست بمعنی کوکنار و افیون است و بر تریاک کسی خوردن همان است که امروز چرت کسی را پاره کردن گویند). افتاد همچو جوز مقشر بگاه چرت از آستین و پاچه ٔتنبان پینکی . (از آنندراج ). هکر؛ گرفتن پینکی کسی را. خوفع؛ اندوهگین خاموش مانند پینکی زننده . (منتهی الارب ).