پیچ انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیچ انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) به پیچش داشتن . گره انداختن . ◄ به روانی انداختن شکم . به دل پیچه انداختن : این حب ملین دل مرا پیچ انداخت ؛ بدل پیچه داشت .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیچ انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) به پیچش داشتن . گره انداختن . ◄ به روانی انداختن شکم . به دل پیچه انداختن : این حب ملین دل مرا پیچ انداخت ؛ بدل پیچه داشت .