پیچ پیچی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیچ پیچی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ول خرجی کردن . دست بباد بودن : پیچ پیچی مکن و سیم بکس بازمده نرخ ارزان کن و در میخ درآویز ازار. سوزنی . و محتمل است بمعنی دندان گردی و گران گازی و گران فروشی هم باشد.