پیچاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیچاق . (ترکی، اِ) کلمه ٔ ترکی بمعنی کارد : شب فراق خروس سحر نفس نکشید خوش آن زمان که سرش را ببرّم از پیچاق . ملافوقی یزدی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیچاق . (ترکی، اِ) کلمه ٔ ترکی بمعنی کارد : شب فراق خروس سحر نفس نکشید خوش آن زمان که سرش را ببرّم از پیچاق . ملافوقی یزدی (از آنندراج ).