پیچاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) پیچیدگی، پیچ و خم بسیار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) پیچیدگی، پیچ و خم بسیار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیچاک . (اِ مرکب ) پیچ و خم . (آنندراج ). ◄ طره و زلف . (غیاث ). حلقه . (آنندراج ) : ننگست اگر بخاتم جمشید بنگریم پیچاک زلف یار نظیری بدست ماست . نظیری . ◄ (ص مرکب ) پیچنده و پیچدار. (فرهنگ نظام ). ◄ پیچش . پیچ . ذوسنطاریا . شکم روش . علک . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). زحیر. (منتهی الارب ). دل پیچه . شکم پیچه : طحیر؛ نوعی از پیچاک شکم که در آن تنفس سخت باشد. (منتهی الارب ).