واژه جو

پیچ‌وتاب‌خوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پیچ و تاب خوردن . [ چ ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) بخود پیچیدن چنانکه دردمندی . بهر سوی متمایل شدن چون مستی یا بیهشی یا مبهوتی . بی آرامی نمودن با جنباندن تن بهر جانب .

معنی پیچ‌وتاب‌خوردن | واژه جو