پیک مرتب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیک مرتب . [ پ َ / پ ِ ک ِ م ُ رَت ْ ت َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) برید مرتب . پیک با راتبه ٔدائم نه موقت . ◄ قاصدی چند بر منازل متوقف ساخته تا فریها نامه ای را به سرعت یکی به دیگری رساند تا در کوتاهترین زمان به مقصد رسد : ورم ضعیفی و بی بدیم نبودی وآنکه نبود از امیر مشرق فرمان خود بدویدی بسان پیک مرتب خدمت او را گرفته جامه به دندان . رودکی . رجوع به برید مرتب و رجوع به پیک شود.