پیکار داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیکار داشتن . [ پ َ / پ ِ ت َ ] (مص مرکب ) جنگ داشتن . در حرب بودن . در رزم بودن : زره پوش گشتند مردان بستان مگر باغ با زاغ پیکار دارد. ناصرخسرو. جفا و ستم را غنیمت شمارد وفا و لطف را بپیکار دارد. ناصرخسرو. یکی تخم خورده ست ازبی فلاحی همی کار هموار پیکار دارد. ناصرخسرو. رجوع به پیکار شود.