پیکار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیکار کردن . [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جنگ کردن . حرب کردن . نبرد کردن . رزم ساختن . پیکار ساختن . ملاهاة. معاقمة. لجاج . (منتهی الارب ). منازعه . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) : برآشفت و ما را بدان خوار کرد بگفتار با شاه پیکار کرد. فردوسی . ورنه خوش آیدت همی قول من با فلک گردان پیکار کن . ناصرخسرو. نکرد از جملگی اهل خراسان کسی زو بیشتر با دهر پیکار. ناصرخسرو. گر تیغ میزنی سپر اینک وجود من صلح است ازین طرف که تو پیکار میکنی . سعدی . چو کردی با کلوخ انداز پیکار سر خود را بنادانی شکستی . سعدی . تناحل ؛ مجادله کردن . پیکار کردن با یکدیگر. (مجمل اللغه ). محاناة؛ پیکار کردن با کسی در سخن . (تاج المصادر بیهقی ). مماراة، مِراء؛ پیکار کردن با کسی . (منتهی الارب ).