چابک عنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
چابک عنان . [ ب ُ ع ِ ] (ص مرکب ) سوارکار. تندرو. کنایه از مرد جنگی و دلیر. رجوع به چابک سوار شود : همایون سواری چو غرنده شیر توانا و چابک عنان و دلیر. نظامی (شرفنامه ). یکی حمله ٔ نیک را ساز داد عنان را به چابک عنان بازداد. نظامی (شرفنامه ). قویدست و چابک عنان دیدمت . نظامی . ◄ مرکب تندرو و تیزگام : گذشته است مکرر ز ماه گردون سیر براق همت چابک عنان درویشی . صاحب (از آنندراج ).