چابک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چابک . [ ب ُ ] (اِ) چابق . تازیانه . (برهان ) (غیاث از بهار عجم و سراج و سروری ) : اسپی است مرا ز سایه ٔ خود به گریز دشت از عرق سستی او طوفان خیز یک گام به گام بسپرد گر به مثل شمشیر بود چابک و خنجر مهمیز. سنجرکاشی (از آنندراج ).
چابک . [ ب ُ ] (ص ) چست و چالاک . فرز. تند. سبک . زرنگ . زبر و زرنگ . ظریف . رعنا. قبراق . زود. قچاق . چابوک . چاپوک . چپوک (دهات تربت حیدریه ): جلیت ؛ مرد چابک و چست . جلد؛ چابک از هر چیزی . جلدة؛ چابک و چالاک گردیدن .جلید؛ چابک از هر چیزی . جمل خذانیة؛ یعنی سطبر و چابک . خنوت ؛ مرد چابک شتابزده که بر نهالی نخسبد. دلهمس ؟ مرد چابک سطبر. ذفر؛ جوان چابک درازبالا تمام بدن .صعتری ؛ مرد چابک و شوخ و دلاور. نیرب ؛ مرد چابک و چست . هذف ؛ مرد شتابرو چابک . (منتهی الارب ) : چو آن مرد چابک به اندک سپاه ز جایی بیاید بدرگاه شاه . مر این ترک را ناگهان بشکند همه لشکرش را بهم برزند. فردوسی . همواره این سرای چو باغ بهشت باد از رومیان چابک و ترکان نازنین . فرخی . نزد او آن جوان چابک رفت از غم ره گران و گوش سبک . منطقی . چرخ را انجم بسان دستهای چابکند کز لطافت خاک بی جان را همی باجان کنند. ناصرخسرو. مشو درخط ز خط کانهم ز حسن است دغا چون چابک آید هم ز نرد است . عمادی شهریاری . چابک استاده ام به زیر فلک مگر از چنبرش برون گذرم . خاقانی . استادان حاذق و عمله ٔ چابک ترتیب دادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). شگرفی چابکی چستی دلیری به مهر آهو به کینه تندشیری . نظامی . خر خود را چنان چابک نبینم که با تازی سواری برنشینم . نظامی . بازی کن و چابک و طرب ساز مالیده سرین و گردن افراز. نظامی . هر نفس این پرده ٔ چابک رقیب بازیی از پرده برآرد غریب . نظامی . قلم زن چابکی صورتگری چست که بی کلک از خیالش نقش میرست . نظامی . همیشه بر قد دولت قبای حکم تو چابک همیشه بر سر دشمن قضای تیغ تو مبرم . امامی هروی . چو از چابکان در دویدن گرو نبردی، هم افتان و خیزان برو. سعدی (بوستان ). باچابکان دلبر و شوخان دلفریب بسیار در فتاده و اندک رمیده اند. سعدی . به چابکتر از خود مینداز تیر چو افتاددامن بدندان بگیر. سعدی . اگر بنده چابک نیاید بکار عزیزش ندارد خداوندگار. سعدی . قبا بست و چابک نوردید دست قبایش دریدند و دستش شکست . سعدی . غلامان و کنیزان دلاویز دارد و شاگردان چابک (گلستان ). رجوع به چست، تند، زود، فرز شود.