چار تکبیر زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چار تکبیر زدن . [ ت َ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از نماز جنازه هم هست که بعد از آن میت را وداع کنند. (برهان ). نماز جنازه کردن زیرا که در نمازجنازه چهار تکبیر مقرر است . (آنندراج ) : هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشید چار تکبیر بر این نخل خزان دیده زدیم . صائب (از آنندراج ). ◄ کنایه از ترک محلی کردن و تبرای مطلق از ماسوی نمودن باشد. (برهان ). کنایه از ترک نمودن همه چیز را.(آنندراج ). یکباره ترک چیزی یا ترک کسی گفتن : سه شراب حقیقتی بخوریم چارتکبیر بر مجاز زنیم . سنایی . اتابک ایلد گزشاه جهانگیر که زد بر هفت کشور چار تکبیر. نظامی . من همان دم که وضو ساختم از چشمه ٔ عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست . حافظ. کبریای حرم حسن تو چون روی نمود چار تکبیر زدیم از همه بیزار شدیم . (از قرة العیون ملا محسن فیض ).