چارجامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چارجامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) پوششی از سقرلاط و مخمل و امثال آن ساخته، اسبان را بدان آرایش کنند در حالت پیری و اسبی را که آن را زین نبندند و لجام کرده غاشیه بر آن اندازند و سوار شوند. (آنندراج ) : سواری کی توان بر اسب عمری که باشد از عناصر چار جامه . اشرف (از آنندراج ). جلی که بر پشت اسب بجای زین اندازند. (ناظم الاطباء). ◄ زین بدون قلتاغ . (ناظم الاطباء). ◄ چار جامه کردن ستور. صاحب برهان در ذیل لغت (کفل ) نویسد: «وپلاس را نیز گویند که ستوران را بدان چار جامه کنند و سوار شوند».