واژه جو

چارچار کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چارچار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برابری و مقابله کردن : تا بر کسی گرفته نباشد خدای خشم پیش تو ناید و نکند با تو چارچار. منوچهری . ◄ ملاقات کردن . (ناظم الاطباء).

معنی چارچار کردن | واژه جو