چالکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چالکی . (اِخ ) دهی است از بخش ایزه شهرستان اهواز که در ١٥ هزارگزی باختر ایزه واقع شده . جلگه ای است گرمسیر و ١١٧ تن سکنه دارد. آبش از چاه و قنات و محصولش غلات و تریاک و حبوبات است و شغل اهالی زراعت و گله داری میباشد. صنایع دستی زنان کرباس بافی وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
چالکی . (اِخ ) دهی است از دهستان سدن رستاق بخش مرکزی شهرستان گرگان که در ١١ هزارگزی باختر گرگان واقع شده .دشتی است معتدل و مرطوب و مالاریائی که ٢١٥ تن سکنه دارد. آبش از قنات و محصولش برنج، غلات، لبنیات و توتون سیگار میباشد. شغل اهالی زراعت و گله داری است و صنایع دستی زنان بافتن پارچه های نخی و کرباس است و راهش مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).
چالکی . (اِخ ) دهی است از دهستان مزرج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان که در ٦ هزارگزی شمال خاور قوچان و ٧ هزارگزی خاور شوسه ٔ عمومی قوچان به باجگیران واقع شده . کوهستانی و معتدل است و ٣٤٥ تن سکنه مخلوط از ترک و کرد و فارس دارد. آبش از رود اترک و محصولش غلات، تریاک و میوجات است . شغل اهالی زراعت میباشد و راهی فرعی به جاده شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩). و مؤلف مرآت البلدان ذیل «چالکی » نویسد: «... و از قراری که در سفرنامه ٔ خراسان همایونی مسطور است «چالکی » یکی از قرای آباد مابین منزل علی آباد و قوچان است که در جانب یمین جاده در جلگه ٔ آباد خوش آب و هوای حاصلخیزی واقع است ». (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٧٨) و ظاهراً این چالکی با آنکه در فرهنگ جغرافیائی آمده یکی است .