چالیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چالیش . (اِمص ) مزیدٌفیه لفظِ چالش . (فرهنگ نظام ). رفتاری باشد از روی تکبر و ناز. (برهان ) (آنندراج ). خرامیدن . (غیاث ). رفتار از روی عجب و ناز. (ناظم الاطباء). ناز و نخوت . تکبر و غرور : این نظر با آن نظر چالیش کرد ناگهانی از خرد خالیش کرد. مولوی . ◄ چالش . سعی و کوشش در جنگ . جنگ و جدال . رزم و پیکار : روز و شب در جنگ و اندر کشمکش کرده چالیش اولش با آخرش . مولوی . چون خیالی در دل شه یا سپاه کرد در چالیش ایشان را تباه . مولوی . گر نبودی نفس و شیطان و هوا گر نبودی زخم و چالیش و وغا. مولوی . جوشن و خود است مر چالیش را وین حریر و برد، مر تعریش را. مولوی . و رجوع به چالش شود.