چالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چالی . (اِخ ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه که در ١٥ هزارگزی جنوب خاور مراغه و ٩ هزارگزی جنوب خاور شوسه مراغه به میاندواب واقع شده، کوهستانی، معتدل و مالاریائی است و ١١١ تن سکنه ترک زبان دارد. آبش از قنوات و محصولش غلات، چغندر و حبوبات میباشد. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جاجیم بافی وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
چالی . (اِ) پرنده ای است بشکل گنجشک که از گنجشکهای معمولی درشت تر و فربه تر است . چولی . ◄ به لهجه گیلکی اردک . (ناظم الاطباء).
چالی . (اِ) گودی . گودال . فرورفتگی . عمق . ژرفا.