چامین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) شاش، بول.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) شاش، بول.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
چامین . (اِ) چامیر. چامیز.شاش . (برهان ). بول . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). کمیز. (ناظم الاطباء). ادرار. پیش آب . و رجوع به شاش شود. ◄ غایط.(برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). و رجوع به غایط شود. ◄ سرگین حیوانات را نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). و آن را چمین نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). چمین مخفف آن است . (فرهنگ نظام ) : بس کن که هر مرغ ای پسر کی خوش خورد انجیر تر شد طعمه طوطی شکر وان زاغ را چامین خر. مولوی (از آنندراج ). و رجوع به چمین و سرگین شود.
مترادف و متضاد
ادرار، بول، شاش غایط سرگین