چاهه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاهه . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جم بخش کنگان شهرستان بوشهر که در ٥ هزارگزی خاور کنگان، کنار راه مالرو کنگان به جم واقع شده . جلگه، گرمسیر و مالاریائی است و ٤٤٧ تن سکنه دارد. آبش ازقنات، محصولش غلات، مرکبات و انار و شغل اهالی زراعت و گلیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
چاهه . [ هََ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد:«قریه ای است از قرای طوس خراسان و در آنجا رباطی است که آن را رباط چاهه و رباط فردوسی نیز نامند. و درتاریخ حافظ ابرو مسطور است که چون حکیم ابوالقاسم فردوسی شاهنامه را به امر سلطان محمود تمام کرد و سلطان از ادای صلتی که به فردوسی وعده کرده بود تخلف ورزید، حکیم فردوسی قهر کرد و به جانب طوس روانه شد، سلطان محمود خواست نقض عهد خود را جبران کند پس وجهی کرامند برای او فرستاد و آن وجه هنگامی به طوس رسید که فردوسی برحمت ایزدی پیوسته و از او دختری باقیمانده بود. دختر مال را قبول نکرد و سلطان فرمود که از آن وجه بین راه طوس و سرخس به ثواب روان فردوسی رباطی ساختند، نزدیک به قریه ٔ چاهه و رباط چاهه خواندند و این واقعه در ٤١٠ هَ . ق . بوده . از رباط سنگ بست تا رباط چاهه، سر راه سرخس پنج فرسنگ راه است ». (از مرآت البلدان ج ٤ ص ١٣٤). اما این روایت قطعی نیست .
چاهه . [ هََ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است از قرای سبزوار که در میان کوه واقع شده . هوایش بسیار خوب و معتدل است و بیست خانوار سکنه دارد.آبش از قنات و چشمه، محصولش زراعت دیمی و اشجار انگور و سایر میوه هاست » (از مرآت البلدان ج ٤ ص ١٣٤).