چاولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاولی . [ وُ ] (اِخ ) اتابک فخرالدوله ٔ چاولی، حاکم شیراز و امیرالامراء سلطان مسعودبن محمدبن ملکشاه که بنا بگفته ٔ صاحب «نزهة القلوب » چون فارسیان با سلاجقه نافرمانی کردند، سلاجقه اتابک چاولی را به فتح آن دیار فرستادند و او بقهر و جبر اکثر قلاع آنجا را خراب کرد و بعضی که به مطاوعت درآمدند برقرار گذاشت و نگهبانان نشاند. و نیز نویسد که اتابک چاولی بندرامجرد را که بر روی رود کر در قدیم بنا شده و در عهد سلاجقه خلل یافته بود عمارت کرد و شهر «فسا» و شهرنوبنجان (نوبندگان ) را معمور گردانید و صاحب حبیب السیر نویسد که اتابک چاولی با قلیج ارسلان بن سلیمان که متوجه فتح عراق شده بود در کنار نهر خابوبه مصاف داد و سپاهیانش را منهزم گردانید و قلج ارسلان خود را با مرکب خویش در آب انداخت و خفه شد: «اکنون اتابک چاولی آن بند (بند رامجرد) را عمارت کرد و ناحیت آبادان شد». (فارسنامه ابن البلخی ص ١٢٨) «و هیچکس ایشان را مالش نتوانست داد مگر اتابک چاولی کی آن جمله اعمال را مستخلص گردانید». (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٤١). رجوع به فارسنامه ٔ ابن البلخی و نزهة القلوب ص ١٢٣، ١٢٥، ١٢٩، ١٣٨، ٢١٩ و حبیب السیر ص ٣٨٣، ٣٩٦ شود.
چاولی . (اِ) چیزی باشد پهن که از نی بوریا و امثال آن بافند و غله را بدان بیفشانند تا پاک شود. (برهان ). غله برافشان . (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). افزاری که از نی بوریا سازند و بدان غله افشانند. (ناظم الاطباء). ظرفی بافته از نی یا مانند آن برای پیش زدن و پاک کردن غله (فرهنگ نظام ). چچ نیز گویند. (جهانگیری ). چِل . (در لهجه اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ) : فرستاد یرلق به هر کاولی که بافند بهر سپر چاولی . بسحاق اطعمه (از جهانگیری ). و رجوع به چچ شود.