چاووش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چاووش . (ترکی، ص، اِ) چاوش . نقیب لشکر. (برهان ). آنکه صفوف در حرب راست کند و از تعدی لشکریان ممانعت نماید. کسی که شماره ٔ افراد لشکر و هویت یکایک آنان و وظائف هر یک را داند. مراقب سپاهیان . اُترور. زابِن . (منتهی الارب )« : هیچکس را زهره نبود که شراب آشکارا خورد که چاووشان و محتسبان گماشته بودند». (تاریخ بیهقی ). از حشمت سلطانی و از تاج فریدون چاووش ورا قبه و قوقوی کلاه است . سوزنی . ◄ نقیب قافله . (برهان ). نقیب و جارچی و پیک و یساول و رئیس و پیشوا و وکیل و پیشرو کاروان . (ناظم الاطباء). کسی که دعوت رفتن بزیارت عتبات عالیات کند. در اصطلاح روستائیان خراسان، کسی باشد که در فصل مناسب زیارت در دهات و روستاها سواره یا پیاده براه افتد و روستائیان را بوسیله ٔ جار زدن یا خواندن اشعار مهیج و مناسب بزیارت اعتاب مقدسه تشویق و تهییج نماید. ◄ سرهنگ و صاحب منصبی که پیشاپیش حاکم و اشخاص بزرگ میرود. (ناظم الاطباء) : بانگ چاووشان چو از ره بشنود تا نبیند رو به دیواری کند. مولوی . و رجوع به چاوش شود. ◄ بزغاله ٔ نر یکساله . (در اصطلاح روستائیان تربت حیدریه و گناباد).