واژه جو

چخی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چخی . [ چ َ / چ ِ ] (حامص، اِ) چخ . ستیزه کنی . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). ستیزگی . (ناظم الاطباء). چخندگی . ◄ خصومت . ◄ مناقشه . (ناظم الاطباء). ◄ دم زنی . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ سعی و کوشش . (ناظم الاطباء). چخ . چخندگی . رجوع به چخ و چخندگی و چخیدن شود. ◄ سگ، در زبان کودکان شیرخوار. سگ، در زبان اطفال . رجوع به چخه شود.

معنی چخی | واژه جو