واژه جو

چدار کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چدار کردن . [ چ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دست و پای اسب و استر بدفعل را با چدار بستن . بستن دست و پای اسب و استر بدنعل و الاغ چموش و بدنعل با طنابی که از چرم یا ابریشم می بافند : وگر به بزمگه عیش طول شب خواهی فلک چدار کند دست و پای توسن خود. محتشم کاشی (از شعوری ).

معنی چدار کردن | واژه جو