چراغ کشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغ کشتن . [ چ َ / چ ِ ک ُ ت َ ] (مص مرکب ) چراغ خاموش کردن . اطفای چراغ کردن . چراغ نشاندن . چراغ گل کردن . چراغ پف کردن . خاموش کردن چراغ . (ناظم الاطباء) : کشتم بباد سرد چراغ فلک چنانک بوی چراغ کشته شنیدم بصبحگاه . خاقانی . چراغ کیان کشته شد کاش من بمرگش چراغ فلک کشتمی . خاقانی . باد دریغ در دلم کشت چراغ زندگی بوی چراغ کشته شد سوی هوای آسمان . خاقانی . رجوع به چراغ خاموش کردن شود.