چراغ کلیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراغ کلیم . [ چ َ / چ ِ غ ِ ک َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آتش طور.کنایه از روشنائی و نوری که شب هنگام موسی کلیم در کوه طور دید و آنرا آتش افروخته پنداشت : مشعل یونس و چراغ کلیم بزم عیسی و باغ ابراهیم . نظامی . و رجوع به چراغ طور شود. ◄ کنایه از ید بیضای موسی کلیم .