چراگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چراگه . [ چ َ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) چراگاه . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زمین و محل چریدن . (انجمن آرا) (آنندراج ). جای چریدن ستوران . چراگاه حیوانات علفخوار. گیاهزاری که چارپایان گیاهخوار در آن چرند. رجوع به چراگاه و چرام و چرامین شود. ◄ گیاه و سبزه . (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ چریدن، گاه بمعنی نگاه و تماشا استعمال میشود و آنرا چشم چرانی میگویند، که آدمی بر صاحبان روی خوب بسیار نظاره میکند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : ندیمی مرا زیبد از بهر آنرا که من رسم آن نیک دانم تو دانی درآیم برافروزم اطراف مجلس به نیکوحدیثی و شیرین زبانی نه چشمم چراگه کند روی ساقی نه گوشم بدزدد حدیث نهانی . علی بن حسن باخرزی (از انجمن آرا). رجوع به چراگاه شود. ◄ جای غذا خوردن آدمیان . محلی که آدمیان از آنجا غذای خود تهیه کنند یا در آن جا غذا خورند : ای خیل خیال دوست هر ساعت از سبزه ٔ جان مرا چراگه کن . خاقانی . رجوع به چراگاه شود.