چرخ انداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ. اَ) (ص فا.) تیرانداز، کمانگیر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ. اَ) (ص فا.) تیرانداز، کمانگیر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرخ انداز. [ چ َ اَ ](نف مرکب ) کماندار را گویند. (برهان ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). ◄ تیرانداز استادِ شخ کمان . (انجمن آرا). آنکه کمان سخت تیر اندازد. (آنندراج ). تیرانداز. (ناظم الاطباء). کسی که با کمان سخت تیر اندازد.(فرهنگ نظام ). تیرانداز ماهر و قویدست : شهاب وار چوتیر از کمان خود رانی ثنای شست تو گوید سپهر چرخ انداز. نجیب الدین جرفادقانی (از انجمن آرا). جوانی به بدرقه همراه من بود، سپرباز، چرخ انداز، سلحشور و بیش زور.(گلستان ). رجوع به چرخ و چرخ اندازی شود.