چرخ تاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرخ تاب . [چ َ ] (نف مرکب ) مرادف آسمان تاب . (آنندراج ). تابنده ٔبر چرخ . کنایه از ماه و اختران تابناک : بروز مردی او کیست شه سوار فلک غزاله نام زنی چرختاب و چرخ نشین . سلمان ساوجی . گر ماه چرخ تاب گشاید نقاب را خواهد نشاند در پس چرخ آفتاب را. سیفی (از آنندراج ). ◄ مجازاً بمعنی زیبارخان و ماهرویان . ◄ آنکه ابریشم را بر چرخ تاب دهد برای باریک و دراز شدن . (آنندراج ). کسی که ابریشم را بر چرخ تاب دهد.