چرخه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ خِ) (اِ.)<BR>۱- زنجیره ؛ مجموع فرایندهای مرتبط با هم.<BR>۲- فاصله زمانی ای که در طی آن یک حادثه یا پدیدة منظم رخ میدهد، سیکل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ خِ) (اِ.) ۱- زنجیره ؛ مجموع فرایندهای مرتبط با هم. ۲- فاصله زمانی ای که در طی آن یک حادثه یا پدیده منظم رخ میدهد، سیکل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرخه . [ چ َ خ َ / خ ِ ] (اِ) بمعنی «چرخله » است و آن رستنی و نباتی باشد که بعربی «شکاعی » گویند، بسبب آنکه بسیار سست و ساق باریک است، چه هرگاه کسی را بسیار ضعیف و لاغر بینند، گویند: «کانه عود شکاعی ». (برهان ) (آنندراج ). چرخله . (ناظم الاطباء). شُکاعی . (بحر الجواهر). رجوع به چرخله شود. ◄ بمعنی دور هم آمده است که در برابر تسلسل است . (برهان ) (آنندراج ). دور. تسلسل . (ناظم الاطباء). رجوع به چرخ شود. ◄ آنچه زنان بدان پنبه ریسند. (برهان ) . آنچه زنان بدان پنبه ریسند. (آنندراج ). چرخی که زنان بدان ریسمان سازند. (ناظم الاطباء). چرخ . (فرهنگ نظام ). چرخ پنبه ریسی . چرخ پیرزن . چرخ زن . چرخ نخریسی . چرخی که زنان بدان وسیله پنبه را تبدیل به نخ کنند : از حسد فتح تو خصم تو پی کرد اسب همچو جحی کز خدوک چرخه ٔ مادر شکست . انوری . از آن چرخه که گرداند زن پیر قیاس چرخ گردان را همی گیر. نظامی . گروهی بماندند مسکین و ریش پس چرخه نفرین گرفتند پیش . سعدی (بوستان ). چه سود آفرین بر سر انجمن پس چرخه نفرین کنان پیرزن . سعدی (بوستان ). رجوع به چرخ و چرخ پنبه ریسی و چرخ پیرزن و چرخ زن و چرخ نخریسی شود. ◄ گرده ٔ گریبان . دور یقه . دور یخه ٔ جامه . جیب پیراهن . چرخ : پرآب ترا عیبه های جوشن پرخاک ترا چرخه ٔ گریبان . منجیک ترمذی . رجوع به چرخ شود. ◄ قرقره ٔ نخ . قرقره . چرخی . ماسوره . ماشوره (در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). رجوع به چرخی شود. ◄ چرخی کوچکتراز چرخ پنبه ریسی که بوسیله ٔ آن نخ را از کلافه به ماشوره می پیچند. (در اصطلاح اهالی گناباد خراسان ). رجوع به چرخی شود. رجوع به چرخی شود. ◄ گشت . راه رفتنی بیهوده و بدون قصد. پرسه . رجوع به چرخه زدن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تناوب، دور، سیر، سیکل چرخ، گردونه کلاف نخ
فرهنگ طیفی واژهدان
برگشت منظم، دور، سیر، سیکل، مدار، چرخه زندگی، تحویل، انقلاب، فصل، چرخش فصول، نوبت خدمت، نوبت، گردش، دوره فعالیت روزمره، روتین، برنامه کاری، برنامه درسی هفتگی، نظم، عادت، قاعده ماهانه دوران، حرکت انحنادار، چرخش شیفت، پاس، نوبت، نوبتکاری، دوره پروسه، فرآیند، گردش کار، امور اجزای پروسه: مرحله، فاز، مرحله تغییر، نقطه عطف، نقطه بحرانی، گذار