چرخه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرخه . [ چ َ خ َ / خ ِ ] (اِ) بمعنی «چرخله » است و آن رستنی و نباتی باشد که بعربی «شکاعی » گویند، بسبب آنکه بسیار سست و ساق باریک است، چه هرگاه کسی را بسیار ضعیف و لاغر بینند، گویند: «کانه عود شکاعی ». (برهان ) (آنندراج ). چرخله . (ناظم الاطباء). شُکاعی . (بحر الجواهر). رجوع به چرخله شود. ◄ بمعنی دور هم آمده است که در برابر تسلسل است . (برهان ) (آنندراج ). دور. تسلسل . (ناظم الاطباء). رجوع به چرخ شود. ◄ آنچه زنان بدان پنبه ریسند. (برهان ) . آنچه زنان بدان پنبه ریسند. (آنندراج ). چرخی که زنان بدان ریسمان سازند. (ناظم الاطباء). چرخ . (فرهنگ نظام ). چرخ پنبه ریسی . چرخ پیرزن . چرخ زن . چرخ نخریسی . چرخی که زنان بدان وسیله پنبه را تبدیل به نخ کنند : از حسد فتح تو خصم تو پی کرد اسب همچو جحی کز خدوک چرخه ٔ مادر شکست . انوری . از آن چرخه که گرداند زن پیر قیاس چرخ گردان را همی گیر. نظامی . گروهی بماندند مسکین و ریش پس چرخه نفرین گرفتند پیش . سعدی (بوستان ). چه سود آفرین بر سر انجمن پس چرخه نفرین کنان پیرزن . سعدی (بوستان ). رجوع به چرخ و چرخ پنبه ریسی و چرخ پیرزن و چرخ زن و چرخ نخریسی شود. ◄ گرده ٔ گریبان . دور یقه . دور یخه ٔ جامه . جیب پیراهن . چرخ : پرآب ترا عیبه های جوشن پرخاک ترا چرخه ٔ گریبان . منجیک ترمذی . رجوع به چرخ شود. ◄ قرقره ٔ نخ . قرقره . چرخی . ماسوره . ماشوره (در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). رجوع به چرخی شود. ◄ چرخی کوچکتراز چرخ پنبه ریسی که بوسیله ٔ آن نخ را از کلافه به ماشوره می پیچند. (در اصطلاح اهالی گناباد خراسان ). رجوع به چرخی شود. رجوع به چرخی شود. ◄ گشت . راه رفتنی بیهوده و بدون قصد. پرسه . رجوع به چرخه زدن شود.