چرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) جایی که چارچوب در خانه را بر آن کار گذارند؛ آستانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ) (اِ.) = چرده. چرته: رنگ، لون (مخصوصاً در چارپایان).
(~.) (اِ.) جایی که چارچوب در خانه را بر آن کار گذارند؛ آستانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرد. [ چ َرْ رَ ] (اِ) عربده و جنگ را گویند. (برهان ). تشدد و عربده باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). هنگامه و غوغا و عربده و جنگ . (ناظم الاطباء) : مردم سفله بسان گرسنه گربه گاه بنالد بزار و گاه بچرد تاش همی خوار داری و ندهی چیز از تو چو فرزند مهربانت نبرد راست که چیزی بدست کرد و قوی گشت گر تو بوی بنگری چو شیر بغرد. ناصرخسرو (از انجمن آرا).
چرد. [ چ َ رَ ] (ص ) رنگی باشد مایل بسرخی مخصوص به اسب و استر و خر و الاغ . (برهان ) (ناظم الاطباء). رنگی باشد بسرخ مایل که مخصوص اسب و استر بود. (جهانگیری ). رجوع به چرده و چرته و چرزه شود.
چرد. [ چ َ ] (اِ) آستان در خانه را گویند. (برهان ) (جهانگیری ). آستان در خانه . (ناظم الاطباء) : ابا پیل و از چند مردان مرد که جویند مر گنج را زیر چرد . حکیم زجاجی (از جهانگیری ). ◄ جائی که آستان در را بر آنجا نهند. (برهان ) (ناظم الاطباء).