چرزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرزه . [ چ َ زَ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ایست قدیم النسق از قرای طارم واقع در میان کوه و بیست وپنج خانوار سکنه دارد که بزبان فرس قدیم تکلم میکنند. هوایش معتدل است . زراعتش از آب رودخانه مشروب میشود و گردنه ٔ ناهموار و راهی صعب العبور دارد». (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٢٠). در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : «دهی جزء دهستان طارم بالا بخش سیردان شهرستان زنجان که در ٤٢هزارگزی شمال باختر سیردان و ١٠هزارگزی راه مالرو عمومی واقعست . کوهستانی و سردسیر است و ١٦٧ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات، فندق، گردو و عسل، شغل اهالی زراعت، مکاری و بافتن گلیم، جاجیم و شال و راهش مالرو و صعب العبور است ». (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
چرزه . [ چ َ زَ / زِ] (اِ) بمعنی چرده است . پوست رو و بدن آدمی و حیوان . (آنندراج ) (غیاث ). پوست رو و تن آدمی . (ناظم الاطباء). چرده . چرته . ◄ تیره رنگ مایل بسیاهی . (ناظم الاطباء). چرده . ◄ اسب سرخ تیره رنگ .(ناظم الاطباء). چرده . و رجوع به چرته و چرده شود.