چرمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرمک . [ چ َ م َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان کوهپایه بخش حومه ٔ شهرستان ساوه که در ٣٠هزارگزی باختر ساوه و ٢٠هزارگزی راه عمومی واقع است و ١٦٨ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات، بنشن، انار و انجیر، شغل اهالی زراعت، گله داری و بافتن گلیم و جاجیم وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
چرمک . [ چ َ م َ ] (اِ) گلوله ای از نخ که روی دوک باشد. (ناظم الاطباء).
چرمک . [ چ ُ م َ ] (اِ) لغز و چیستان را گویند. (برهان ) (آنندراج ). لغز و چیستان . (ناظم الاطباء). چربک .