چرمینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چَ نِ) (ص نسب.) نک چرمین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چَ نِ) (ص نسب.) نک چرمین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرمینه . [ چ َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) منسوب به چرم . (ناظم الاطباء). چیزی که از چرم ساخته شده . (فرهنگ نظام ). آنچه از چرم کنند. چرمی . چرمین . از چرم . رجوع به چرم و چرمی و چرمین شود. ◄ (اِ مرکب ) کیرکاشی . (برهان ذیل چرمه ). آلتی که از چرم سازند و زنان حکه پر فروکنند. (آنندراج ). کیر کاشی و مچاچنگ . (ناظم الاطباء). ذکر مصنوعی که از چرم ساخته میشد. (فرهنگ نظام ). چرمه : ای پنجه حلال دختر چرمینه فرزند رشید مادر چرمینه هر جا که کشی باده ز مینای کله باشد گزکت نیشکر چرمینه . شفایی (از آنندراج ). رجوع به چرمه شود.