چرمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرمی . [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان وردیمه سورتیجی، بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری که در ٢٣هزارگزی شمال کیاسر واقع است . کوهستانی، معتدل و مرطوب است و ٥٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و رودخانه ٔ ارم، محصولش برنج، غلات و ارزن، شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی زنان بافتن شال و کرباس وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
چرمی . [ چ َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «از قلعه جات چناران زعفرانلوی خراسان است که ده خانوار سکنه دارد و زراعتش از آب قنات مشروب میشود». (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٢٢). دهی از دهستان چناران بخش حومه ٔ شهرستان مشهد که در ٥٩هزارگزی شمال مشهد واقع است . جلگه و معتدل است و ٣٠ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات بنشن، شغل اهالی زراعت و مالداری وراهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
چرمی . [ چ َ ] (ص نسبی ) منسوب به چرم . (ناظم الاطباء).آنچه از چرم سازند. چرمین . چرمینه . از چرم . جنس ساخته شده از چرم . رجوع به چرم و چرمین و چرمینه شود.