چرنگیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرنگیدن . [ چ ِ رِ دَ ] (مص جعلی ) آواز صدا کردن گرز و مانند آن باشد بسبب زدن آن بر جایی . (برهان ) (آنندراج ). آواز و صدای چرنگ کردن . (ناظم الاطباء). صدا برآمدن از گرز و امثال آن، هنگام بکار بردنش در نبرد. جرنگیدن : چرنگیدن گرزه ٔ گاوچهر تو گفتی همی سنگ بارد سپهر. فردوسی . ز آواز اسبان و بانگ سران چرنگیدن گرزهای گران . فردوسی . رجوع به چرنگ شود. ◄ صداکردن زنگ و درای . آواز برخاستن از جرس و درای و نظایر آنها : ز بس ناله ٔ کوس با کره نای چرنگیدن زنگ و هندی درای . فردوسی . به ابر اندرآمد دم کره نای چرنگیدن گرز و هندی درای . فردوسی . رجوع به چرنگ شود.