واژه جو

چرکناک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چرکناک . [ چ ِ ] (ص مرکب ) چرکین و ناپاک . (ناظم الاطباء). چرکن . چرک آلوده . شوخگین . پلید. طَفِس . (منتهی الارب ). ◄ ریم آلود. (ناظم الاطباء). زخم چرکین . جراحت آلوده به چرک و ریم . رجوع به چرک و چرکناکی و چرکن و چرکین شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی چرکناک | واژه جو