چشم نهادن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~. نَ دَ) (مص م.) مواظب بودن، مراقب بودن.مترادفها و واژههای مرتبطمنتظرماندن، انتظار کشیدن، چشم به راه بودنواژه قبلی: چشم نشینواژه بعدی: چشم و چراغ