چشمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چشمه . [ چ َ /چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) محلی است که مرکز پادگان تیپ خاش شهرستان زاهدان میباشد و در ٦ هزارگزی باختر خاش، کنار راه فرعی خاش به نرماشیر و بم واقع شده . دامنه ٔکوه و گرمسیر است و علاوه بر افراد پادگان ٣٠٠ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و راهش فرعی است، (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
چشمه . [چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ولدیان بخش حومه ٔشهرستان خوی که در ١٥ هزارگزی شمال خاوری خوی و ٢ هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ مرند به خوی واقع است دامنه ایست معتدل و ١٩٨ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات شغل اهالی زراعت، صنایع دستی جوراب بافی و راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
چشمه .[ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش راور شهرستان کرمان که در ٢٣ هزارگزی جنوب باختری راور و ١٩ هزارگزی راه فرعی کرمان به راور واقع است و ٢ خانوار سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).