چمچاچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چمچاچ . [ چ َ ] (ص ) خمیده . منحنی . کوژپشت . خمیده پشت . قوزی : گفت ای کدخدای خام طمع پیرپوچ بغل زن چمچاچ کاج صمصام را سزد بریال سوزنی را ترانه بر ره چاچ . سوزنی (از یادداشت مؤلف ). رجوع به چمچاخ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چمچاچ . [ چ َ ] (ص ) خمیده . منحنی . کوژپشت . خمیده پشت . قوزی : گفت ای کدخدای خام طمع پیرپوچ بغل زن چمچاچ کاج صمصام را سزد بریال سوزنی را ترانه بر ره چاچ . سوزنی (از یادداشت مؤلف ). رجوع به چمچاخ شود.