چنگ زدن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
چسبیدن، گرفتن، محکم گرفتن دستدرازی کردن، چنگ انداختن، چنگ یازیدن تجاوز کردن، تعرض کردن متوسل شدن، متشبث شدن، توسل جستن چنگ نواختن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
چسبیدن، گرفتن، محکم گرفتن دستدرازی کردن، چنگ انداختن، چنگ یازیدن تجاوز کردن، تعرض کردن متوسل شدن، متشبث شدن، توسل جستن چنگ نواختن