چنگال تیز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنگال تیز کردن . [ چ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مجهز شدن برای کشتار. خویشتن را نیرومند کردن : دگر ننگ دیوی بود پر ستیز همیشه ببد کرده چنگال تیز. فردوسی . همی گفت و مرگ از نهان در ستیز همی کرد بر جانش چنگال تیز. اسدی (گرشاسبنامه ). چون محمود مردی بر او خشم گرفته و بر عزل او دل نهاده و دشمنان بسیار وزیر را پیش آمده و چنگال تیز کرده اند. (آثار الوزراء عقیلی ).