چنگله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چنگله . [ چ َ گ ِ ل َ / ل ِ ] (اِ) موی مرغوله و مجعد را گویند، و آن مویی باشد که هر تارش برهم نشسته و بخود پیچیده بود همچون موی زنگیان، و جعد.نقیض سبط است، و سبط مویی را گویند که تارهای آن مطلقاً پیچ و خم نداشته باشد. (برهان ). موی مجعد و مرغوله و پیچیده و برهم نشسته را گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). موی مرغول مجعد و پیچیده . (ناظم الاطباء).
چنگله . [ چ َ گ ُل َ / ل ِ ] (اِ) نام سازی است که چنگ گویند. (جهانگیری ) (برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : چزد رابر شاخهای خم گرفته لحن نای باد را از برگهای خشک بانگ چنگله . مسعودسعدسلمان (از انجمن آرا). رجوع به چنگ شود. ◄ پنجه ٔ مردم . (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). رجوع به چنگ و چنگال شود. ◄ پنجه ٔ جانوران پرنده باشد همچون باز و شاهین . (جهانگیری ) (برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). ◄ مطلق قلاب را نیز گفته اند. (برهان ) (آنندراج )(انجمن آرا). قلاب . (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). رجوع به چنگ و چنگک شود.