چوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چوان . [ چ ُ آ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مهران رودبخش بستان آباد شهرستان تبریز که در ١٢ هزارگزی جنوب خاوری تبریز و ٣ هزارگزی شوسه ٔ تبریز به تهران واقعاست . جلگه و ییلاقی و سردسیر است . ٥٠٨ تن سکنه دارد.از چشمه و آب کوه مشروب میشود. محصولاتش غلات، حبوبات و بادام است . مردمش بزراعت و گله داری اشتغال دارند.راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
چوان . [ چ ُ آ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه که در ٨١٥ هزارگزی خاور مراغه به میانه واقع است . کوهستانی است و هوایش معتدل و سالم است . ٣٦٢ تن سکنه دارد. از چشمه سارها مشروب میشود. محصولاتش غلات و توتون و نخود است . مردمش بزراعت و صنایع دستی از قبیل کرباس بافی اشتغال دارند.راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
چوان . [ چ ُ آ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرجوا بخش مرکزی شهرستان مراغه که در ١٤ هزارگزی شمال باختر مراغه و ١٦/٥ هزارگزی شمال خاوری شوسه ٔ مراغه و دهخوارقان در دره واقع است . معتدل است و ٨٦٢ تن سکنه دارد. از رودخانه ٔ چارطاق آبیاری میشود. محصولاتش غلات و نخود است . مردمش بزراعت و صنایع دستی از قبیل جاجیم بافی اشتغال دارند. راهش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).