چوب سرخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چوب سرخ . [ س ُ ] (اِخ )دهی است از دهستان تل بزان بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز که در ١٩ هزارگزی جنوب خاوری مسجد سلیمان سر راه شوسه ٔ شرکت نفت واقع است . کوهستانی و گرمسیر است . ٢٠٠ تن سکنه دارد. از لوله ٔ شرکت نفت و رود کارون مشروب میشود. از محصولاتش غلات و لبنیات است . اهالی بیشتر کارگر شرکت نفت اند و زراعت و گله داری میکنند. راهش اتومبیل رو است و چاه نفت دارد. ساکنینش از طایفه ٔ هفت لنگ بختیاری اند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
چوب سرخ . [ س ُ ] (اِخ ) دره ای است که در خوزستان، واقع شده است .
چوب سرخ . [ س ُ ] (اِ مرکب ) بقم . (ناظم الاطباء). چوبی است سرخ که چیزها بدان سرخ کنند. (یادداشت مؤلف ).