چوبک زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چوبک زن . [ ب َ زَ ] (نف مرکب ) نقاره چی .(غیاث اللغات ). طبل نواز. (فرهنگ رازی ). نوبت زن . (فرهنگ خطی ). طبال و نقاره زن . (یادداشت مؤلف ). چوبک زننده . آنکه چوبک زند. (فرهنگ فارسی معین ) : که تا بر ما زمانه چوبزن بود فلک چوبک زن چوبینه تن بود. نظامی . فرش افکن صدر توست عیوق چوبک زن بام توست فرقد. حسین آوی (ترجمه محاسن اصفهان ص ١٣٤). ◄ مهتر پاسبانان را گویند و این روش در زمان قدیم مقرر و معمول بوده که هر که پادشاه شد چوبک زن نام او برده دعا کند و چوبک زند. (جهانگیری ). مهتر و سرپاسبانان . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). ریش سفید پاسبانان . (برهان ) (آنندراج ). ◄ آنکه وقت سحر ماه رمضان بر در خانه ٔ مردم میگردد و چوبک میزند تا مردم بجهت سحر بیدار شوند. (از جهانگیری ). کسی که در هنگام سحر ماه رمضان برای بیدار و هشیار کردن مردم چوبک میزده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ مهتر پاسبانان و او آنست که چوبکی و تخته بدست گرفته بشب میگرددو چوبک را بر تخته میزند تا از صدای آن دیگر پاسبانان بیدار شوند. (غیاث اللغات ) : باغبانی بیاید آن بت را یا یکی پاسدار چوبک زن . فرخی . دلها همه در خدمت ابروی تواند جانها همه صید چشم جادوی تواند ترکان ضمیر من بشبهای دراز چوبک زن بام زلف هندوی تواند. خاقانی . ناهید زخمه زن گه چوبک زدن بشب چابک زن خراجی چوبک زنان اوست . خاقانی . چوبک زن صبح را چه افتاد کز کوس و دهل نمیکند یاد. نظامی . در زلف تو صدهزار دل هست چوبک زن تو چو پاسبانان . عطار. ز چشم بد بترسید از کواکب سر زلف تو را چوبک زن آورد. عطار. عدل باشد پاسبان کامها نی بشب چوبک زنان بر بامها. مولوی . نگه کن که سلطان بغفلت نخفت که چوبک زنش بامدادان چه گفت . سعدی (بوستان ). رجوع به شب گرد و طبال شود.