چوبینک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چوبینک . [ ن َ ] (اِ مرکب ) روپاکی سرخ رنگ که بر سر بندند. (جهانگیری ) (برهان ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ): آن شاه دروغین بین با اسبک و بازینک شنگینک و منگینک سر بسته بچوبینک . مولوی . ◄ کاروانک . پرنده ای است شبیه بمرغ خانگی . (برهان ). هوبره و کاروانک .(ناظم الاطباء). رجوع به چوبین و چوبینه شود.