چوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چوری . (اِخ ) از دهات آمل از آبادیهای مازندران و استرآباد. (مازندران و استرآباد تألیف رابینو بخش انگلیسی ص ١١٣). در ترجمه ٔ فارسی «چاوری » آمده است، و درست نمی نماید. (مازندران و استرآباد ص ١٥٣).
چوری . [ چ َ ] (اِ) اصل این کلمه هندی است و آن آلتی است که از مویهای دراز گاو تبت و جز آن برای دور کردن مگس سازند. (ناظم الاطباء)، مگس پران .
چوری . (اِ) بازوبند و دست بند. (ناظم الاطباء). ◄ چوری فروش . آنکه چوری فروشد. دست بندفروش . کسی که دست بند و زینت های زنانه دیگر فروشد. ◄ جوجه ٔ کوچک مرغ . (فرهنگ نظام ). بچه ٔ ماکیان که تازه از تخم برآمده و پرهای اولی آن نریخته باشد. (ناظم الاطباء). ◄ در ترکی دختر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در ترکی بمعنی کنیز باکره و دختر خانه زاد است . (فرهنگ نظام ) : چوری ... گنده ٔ فراخی که تراست آیا ز چه جنس است بگو با من راست گر مشک بود درش فراخ اینهمه چیست ور زآنکه جوال است پراز آب چراست ؟ شفائی (از آنندراج ). ◄ در ترکی پسر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج و بهار عجم ).