واژه جو

چوشدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چوشدن . [ ش ِ دَ ] (مص ) مخفف چوشیدن است که بمعنی مکیدن باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام ). امتصاص و چوشیدن . (از ناظم الاطباء) : حلق عدوت هر شبی کز جگر آب چو شدی آب روانش از لب چشمه ٔ خنجر آمده . سیف اسفرنگ . رجوع به چوشیدن و مکیدن شود.

معنی چوشدن | واژه جو