واژه جو

چوغولی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

چوغولی کردن . [ چ ُغ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چغلی کردن . خبر آوردن برای کسی . (ناظم الاطباء). ◄ شکایت از کسی پیش کسی بردن . ◄ نمودن اعمال و افعال درخور نکوهش کهتری پیش مهتری . باز نمودن اعمال کودکان نزد بزرگتران تا مجازات شوند. رجوع به چوغولی و چغلی شود.

معنی چوغولی کردن | واژه جو